| در این قسمت چیزی ننویسید. باشه |
در ابتدا از جامعه ی دختران سبیل دار بابت پست قبلی پوزش می طلبیم و در ادامه اینکه اندرمیان تصمیم بر این گرفته که گاهاً به نظرات شما در قالب یک پست، پاسخ کتبی داده تا اگر خوانندگان دیگر چنین سوالی داشته می باشند آنها نیز از پاسخ خود آگاه گردند. نظرات بی نظیر این دوره را با پاسخ هایشان در زیر مشاهده می کنید.
---------------------------------------------------------------------------------------------
خب پسرت تو ذهنیتش اینه دیگه! فکر کنم پسر منم مثه پسر تو شه! (مطهره)
ج) اگر در زمان بارداری وبلاگ نویسی کنی ممکنه این اتفاق بیفته. فقط یادت نره که تا شش ماهگی تنها غذای کودک شیر مادره. بدون مکمل!
---------------------------------------------------------------------------------------------
منم از بازیهای نشستنکی مثل هفت سنگ و وسطی و لی لی خیلی خوشم میاد !
خب ... درسته نشستنکی نیست ، ولی سنتی که هست !
( در اون صورت پسرت باید دست به دامن کنسول Wii شه ) (ZigOoL)
ج) ولی من از بازیای پر تحرک و خطرناک مثل منچ و مارپله خوشم میاد. بهتره بره با کنسول اکس باکس درگیر شه تازه این یکی دامنم نداره.
---------------------------------------------------------------------------------------------
یا ابوالفضل اینا دیگه چی بودن؟ (کارگر)
ج) اشتباه گرفتی داداش! ما از اینا تو وبلاگمون نداریم!
---------------------------------------------------------------------------------------------
ملاحظه گردید (کامپرور)
ج) این جمله ی دو کلمه ای شاید جمله ای باشه که خیلی از شما با آن آشنایی دارین. یه جور حس نئونازیسمی معناگرا تو این دو کلمه موج میزنه به طوری که خواننده در نگاه اول اینطور می پندارد که نویسنده فارغ از هر گونه دغدغه ذهنی خواستار رهایی از تلاطم گفتار پنداری و گرانی کلام می باشد اما با دیدی عمیق تر و موشکافانه به مفهوم شگرف انتقادی سیاسی و ممارست صنعت ادبی فصاحت نوشتاری و نگارشی صاحب نظر پی خواهد برد. این گونه نظرات تنها در مکتب خود قابل استعمال می باشند و هر سوداگر غیر متعهد فاقد مهیمنات سخن عاجز از ذکر مذکور می باشد.
شعرش در نوع خود بی نظیر بود ، البته می تونست ادامه هم داشته باشه ولی بدیش این بود که غم و غصه های آدم یادش می اومد و ممکن بود شخص دچار افسردگی بشه و از لذت بازی کم شه ، احتمالا به این دلایل سانسور شد . نه؟؟ (محیا)
ج) ببین محیا جان من نمیدونم شما تو بازی چیکار میکردین که نیاز بود سانسور بشه. بابا از قدیم گفتن برق رفته محیای... نه! حیای گربه کجا رفته؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
زن کردیه چی شد پس ؟ (فرتا)
ج) نه! مثل اینکه تو باغ نیستی. با این وضعیت که خود شاعر تو شعر گفته دیگه مگه به کسی زن میدن؟ حالا اهل هر جایی که میخواد باشه.
---------------------------------------------------------------------------------------------
من نمی دونم این منو پسرم چه چیز مسخره ای که هرکی میاد توش بی نمک میشه!! (همون!)
ج) اولاً این اسمی که برای شما انتخاب کردن می دونی... نمیخوام ناراحتت کنم ولی خب به هر حال اسم با مسمایی نیست. البته هنوزم دیر نشده برو ثبت احوال عوضش کن، حال آقای رزاقی هم بپرس. اون چیزایی هم که میاد تو شما و پسرتون خب طبیعیه که بی نمک بشن. به مسخره بودنتون ربطی نداره!
---------------------------------------------------------------------------------------------
حالا اگه کسی که دامن پوشیده تلاش کنه می تونه با رعایت موازین از هر پا استفاده ی جداگانه ای بکنه! (راحیل)
ج) شما اصلا اتل متل بازی نکن برات خطر داره راحیل خانوم. به جاش سایه بازی کن.
---------------------------------------------------------------------------------------------
نظر من خوبه. (حسین شر خر)
ج) آقا برو واسه ما شر درست نکن... خرم درست نکن. آخه مرد حسابی اول نظر بده بعد از نظرت تعریف کن!
می توانید شروع کنید (اينجا ميتونه يه خونه باشه)
ج) هنوز که برگه ها رو پخش نکردن چطوری شروع کنیم؟ البته امر امر شماست ما رو حرف شما حرف نمیزنیم آقای اینجا میتونه یه خونه باشه!
راستی من می تونم فقط اینجا صدات کنم؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
آخرشین بابا.....!!!!سبیل خانمها هر چه باشد به پرپشتی سیبیل شماها که نمی رسه!!!!!!
خیلی خوب بود...آخر خلاقیت!!!!!! (مریم)
ج) اختیار دارید خالق اصلی اونیه که سبیل رو آفریده. اونم دیگه مشکل شماست استروییدی، چیزی بخورین شاید پرپشت بشه. ما هم اگه می دونستیم شما اینقد بدتون میاد، از اول سبیلمونو بند مینداختیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------
پژمان عزیز اذیت کردن یه گروه کار جدیدی نیست شیوه ی اذیت کردن فرق کرده اگه تا چند وقت پیش آدما رو می کشتن یا خونه زندگیشونو ازشون می گرفتن حالا دارن به صورت روحی اذیتشون می کنن اما اونایی که به چیزی اعتقاد دارن با این کارا ناراحت و افسرده نمی شن اونایی که می دونن قراره چیزای بهتری براشون پیش بیاد تحمل می کنن آره گفتم کیش. کیش بعنی دین یعنی من مسلمون نیستم ولی انسان هستم و طبق قوانین باید از همه ی قوانین که برای همه ی انسان ها رعایت می شه استفاده کنم این آزار و اذیت هارو مه ی پیروان ادیان جدید تحمل کردن ما هم مثل بقیه. مثل اینکه این رسم زمونه است که اونایی رو که باهات موافق نیستن اذیت کنی نه فقط من که گروهی از هم وطنامون دارن از آزار های بی موردی که فقط به خاطر تعصبه رنج می برن اما خب باید مقابله کرد من خوشحالم که شما به عنوان یه جوونی که قراره آینده رو بسازه داری فکر میکنی امیدوارم که همه تعصب رو کننار بگذارن (پرنسس)
ج) راستش ما هم تو فکر کشتن و گرفتن خونه و اینا بودیم که خبر رسید دیگه قدیمی شده. اون مدل روح و ارواحم یه مقدار سخت بود چون خودت که میدونی روح قابل مشاهده و لمس نیست باید وارد مباحث ماوراء الطبیعه می شدیم حالا اینهمه خودمونو بکشیم آخرش طرف اعتقاد داشته باشه هیچ چیش نشه. راستی گفتی کیش یاد تنب کوچیک افتادم ولی جدا من تا حالا فکر میکردم کیش اسم یه جزیره ست که تو شطرنج کاربرد داره. حالا این ادیان جدید که میگی کی اومدن که ما نفهمیدیم؟ پیامبرشونو بگو ببینم می شناسم. آخه یکی داشتیم تو محلمون ادعای پیامبری می کرد. بهش گفتیم معجزه کن گفت: گگگگگق... ق! بعد بهش گفتیم کتابت کو؟ گفت: جزوه می دم. بعد گفتیم باید بری تو غار، گفت: این روزا با ایران رادیاتور کی می ره تو غار؟!
آره دیگه! عجب رسمیه رسم زمونه! بحث سیبیل و ریش زنونه! در کل اینکه خیلی ممنون از اینکه امیدواری فکر می کنم و اینکه آینده نگری چیز خوبیه و من هم طبق فرمایشات شما امیدوارم در آینده مردم اینقد به سبیلشون تعصب نداشته باشن تا رنج نبرن.
---------------------------------------------------------------------------------------------
هپ (پت)
ج) باختی بابا! باید به جای ضرایب 5 بگی هپ. این که 11 بود!
---------------------------------------------------------------------------------------------
نمنه (پت)
ج) آقا تو رو خدا فکر آینده ی این وبلاگ نیستی فکر خودت باش. الآن یکی میاد می بینه تظاهرات راه میندازه، ما هم زندانی سیاسی می شیم. می برن درخت تو نشیمن گاهمون میکنن! اونوقت باید یه وبلاگ بزنی با نام ممد را آزاد کنین.
تازه بعدشم که آزاد شدم باید فرار کنم برم کانادا مانادا! دست رو نقاط حساس اجتماع نذار دیگه!
قسمت تبلیغات: دین اسلام دین صلح و دوستی و پیوند میان انسان ها و نور هدایت... در کل اینکه مسلمون شو کافر!

كه به هركي كه ميگفت برات دعا ميكنم ميگفتم "امسال اگه من هيچي هم نخونم و فقط اين دعاها كار بكنن من 1 تا 10 ميشم!" داشتم تمرين ميكردم واسه اينكه جلوي دوربين بدون تته پته بگم: "من پژمان تكدهقان هستم، رتبه 2 آزمون سراسري هنر سال 87. من از سال 72 به كلاسهاي كانون فرهنگي آموزش ميرفتم!" (البته بماند كه با مشورت با بچهها به اين نتيجه رسيديم كه رتبهي 1 تا 10 مكافات شهرت رو به همراه داره و قرار شده بود من 11 بشم و يكي ديگه از دوستام 12!)
الجثهاي بود كه داشت بهم حمله ميكرد!(همون كه رو بيلبوردهاست) يه بار هم كابوس ديدم كه بعد از اعلام نتايج كارنامهمو تو دست چپم گرفتم و رفتم پيش استاد محترم، نامرد به جاي اينكه بهم آرامش بده با خونسردي ميگه "تو كه با اين رتبه تهران قبول نميشي. خراب كردي پژمان، خراب كردي كردي كردي دي دي دي" وقتي بيدار شدم انقدر ناراحت بودم كه مي خواستم كلهمو بكوبم تو ديوار! اون موقع تازه فهميدم تو تهران قبول شدنم چقدر برام مهمه.
خوبهاست. (تا حالا كه بين همكلاسيها اگر اول نبودم، دوم بودم). ولي رقباي من ديگه فقط اونايي نيستن كه تو هنرستان درخشش سوره تو يه كوچه خلوت تو خيابون شاهين شمالي همكلاسيم بودن، اونايي كه اكثرشون ديپلم رو گرفتن و ترك تحصيل كردن يا رفتن دانشگاه كارداني (كه همون خزهي دريايي نامبرده هم اونجا قبول ميشه). پس فكر نميكنم ديگه اينجا اگه اول نباشم دوم بشم... دارم ميرم واسه سوم شدن! نه بيشتر! فقط بين دو تا دانشگاه شك دارم و تلاشم واسه اوليشه... دانشگاه تهران، دانشكدهي هنرهاي زيبا.

